تبليغاتX
کالبدشکافی ذهن من

مگر مرگ چیست؟دست نوازش پادشاهی بر سر آن روستایی ساده دل...

و تو کجایی تا لرزش هیجان و عاطفه را در زیر دستان پادشاه ببینی.....

نمی خوام مثل بعضی ها از علل و عوامل حادثه..مقصران...و...بگم...فقط

می گویند...وقتی اجساد قربانیان حادثه سقوط هواپیما رو از زیر لاشه هواپیما خارج

می کردند...بیشتر اجساد سوخته بودند...اما  شاهدان میگن اونایی که کاملا خاکستر نشده بودند

دستهاشون به هم حلقه شده بود...چنانکه برای تفکیک مجبور شدند...دست اونها رو از دست

هم بیرون بیارن.....اره....اونا تو اون لحظه ای که دیگه امیدی نداشتند..دست همدیگرو

گرفته بودند تا باهم.......تا باهم..به اوج پرواز کنند....به اوج....

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 0:12  توسط علی | 

در این دنیا مسیری را زندگان طی می کنند و مسیری را مردگان.....

و من بر سر دو راهی گیر کرده ام...

هیچ چیز زیباتر از گودالی نیست که به شکل قلب در زمین حفر شده است..

سرت را در گودال بگیر احساس میکنی باید بروی ولی..

سقوط میکنی....

فکر می کنی می دانی،اما این نوع دیگری از عشق است....

که شکست تو را طلب می کند.

صورتت را خط خطی کن و به جای آن دعایی بر دستانت بنویس..

هیچ چیز دز این دنیا ارزش دو بار تجربه کردن را ندارد...

تو معروفی...پس چشمانت را ببند..

زیرا فروخته میشوی به آنها که تمام عمر از شکلشان بیزار بودی...

ببین دستی را که سوی بهشت کشیده بود،اکنون در جوی آب پی سکه ای میگردد....

از کجای این دنیا امده ای عزیزم...

آیا صدایی در گوش تو زمزمه کرد،من همچنان در انتظارت ایستاده ام...

طنز دردناک عشق این است:

تو به ندرت آن را در قلبت حس میکنی اما با تمام وجودت در تمام ساعات در پی اش می دوی...

بزرگ ترین جرم ما این است:

آرزو های فردی خود را در جمع جستجو می کنیم...

و از آنها میخواهیم شکل آنچه را در پی اش می دویم برایمان ترسیم کنند....

فقط دیوانه ها

از این قاعده مستثنا هستند...

و فقط آنها می دانند..روحشان کجا می رود....

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 0:22  توسط علی |