تبليغاتX
کالبدشکافی ذهن من

 به تمام کودکان رنگین پوستی که در سراسر دنیا به وحشیانه ترین شکل ممکن ربوده ....قاچاق..و

به پست ترین کارها.....واداشته و با آنها رفتار می شود......

دختر سیاه کوچولو.....

با دامن سرخ و کفش پاره

این وقت شب اینجا  چی کار می کنی...

شیکاگو سرده میدونم..اما لس انجلس از اونجا بدتره..

تو فقط ۲۹ دلار داری و یک کیف پوست و هنوز هیچی نشده...

من اون لاشخور رو می بینم که با کادیلاک کهنه اش دنبالت افتاده

و وقتی تو راهو گم میکنی ،اون جلوت توقف می کنه.....

و تو مؤدبانه می پرسی:ببخشید آقا! خیابون مین استیم از کدوم طرفه؟

و اون طوری رفتار می کنه...که یه فرشته هم چند دقیقه ای گول می خوره و بهش اعتماد می کنه

هر جای دنیا....هر جا که بگی اهل اونجا هستی...اونم می گه منم از همون جا اومدم...

و اونقدر بهت آرامش می ده که خیال می کنی سالها همسایتون بوده...

اون مثل مرد بزرگواری سر راهت سبز شده.... و تو خجالت می کشی وقتی که

به چپ می پیچه بهش بگی به راست بپیچ....

تو می گی آخرین مرد پیری که سوار ماشینش شدی نوازنده ساکسیفون بود

و اون می گه من سالهاست ترومپن می زنم.....

تو می گی کادیلاک کهنشو خیلی دوست داری و اون میگه از اینا سه تا دارم.....

تو می خندی و اون می گه دختر سیاه کوچولو خیلی شانس آوردی که سر راه من سبز شدی...

ولی افسوس....فرعون آدم نیکو کاری نبود...

و اون می دونه تو بیشتر از ۲۹ دلار و یه کیف پوست می ارزی

حالا خیابونها گرسنه اند...و تو صدای زوزه سگ ها رو می شنوی که بهت نزدیک می شن...

یه نفر جای تو رو از قبل آماده کرده...از قبل..زمانی که سگ ها زوزه کشیدن رو یاد گرفتن.

حالا خیابونا مردن..و سگها دورت جمعند...و اولی که جلو بیاد ۲۹ دلار رو می بره و کیف پوست.......

آدم های پست اما همیشه جایی اشتباه می کنن...و اکنون پلیسها در راهند..

پلیسها اما همیشه بین راه توقف می کنند برای قهوه..و به این دلیل همیشه دیر می رسند..

و پلیس ها همه عادت دارند به سختی ادای هنرپیشه ها رو در اورند و مجرمین به همین

دلیل همیشه می گریزند....

یکی گفت :اون دختر خوش شانسیه...که هنوز زنده اس..

اون فقط......

۲۹ دلار و یه کیف پوست از دست داده....

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 1:0  توسط علی |